|
عصبانی است. ده روز است که غذا نخورده است. از صبح که از خواب بیدار می
شود تلویزیون را روشن می کند و خیره می شود به تصاویر غزه، و وقتی از او
سووال می کنی فریاد می کشد، خودش را کتک می زند و موهایش را می کند و
دائم فحش می دهد به اسرائیل جنایتکار و عرب های خائن و آمریکایی های
کثیف.
تا ده روز قبل یقه اش را جر می داد برای شیرین عبادی و زنان فمینیست و
مشکل اصلی اش این بود که مبادا خلیج فارس نامش تغییر کند، ولی الآن یک
هفته است که عکس شیرین عبادی را پاره کرده و ریخته توی سطل آشغال و معتقد
است اکرم زعیتر یکی از مهم ترین زنان جهان است و خیلی بهتر از شیرین
عبادی است. هرچه برایش توضیح می دهم که اکرم زعیتر اصلا زن نیست و مرد
است، می گوید این اصلا این چیزها مهم نیست، مهم این است که فلسصینی است،
و وقتی برایش می گویم اکرم زعیتر اصلا فلسطینی نیست و مصری است، می گوید
امکان ندارد. چون همه مصری ها خائن هستند.
با احتیاط وارد اتاق می شوم و سعی می کنم بدون اینکه مطلقا سروصدایی
بکنم، از یخچال یک تکه نان و مقداری پنیر بردارم. صدای بی بی سی انگلیسی
بلند است و آمبولانس ها با سرعت در حال عبور از خیابان های غزه اند. نان
را برمی دارم. یک باره احساس می کنم چشم هایش به من خیره شده. فشار
چشمانش دارد پشت کتفم را سوراخ می کند.
یک باره چیزی محکم از کنارم رد می شود و می خورد به شیشه و شیشه می
شکند و صدای نعره ای در اتاق می پیچد. یک لنگه کفش زری است که به نشانه
همبستگی با مردم غزه به طرف من پرتاب شده است.
زری: ای کارد بخوره توی شکمت، چی کار می کنی؟
|