تبليغاتX
Einiproxy Anti filter,New proxy,... We are the best in Iran
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات
ANTI PROXY FILTER PROXY SERVER
طنز سياسي
گوناگون
حقيقت تلخ
زن
زندگی
طنز اجتماعی

لینک دوستان
 تك نوشته هاي باراني...
مطالب جالب و دیدنی درباره دوستی و ازدواج
طلوع(تاریخ و ادبیات و...)
یوتیوب دانلودر you tube down loader
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  بازیافت رئیس جمهور
با توجه به اینکه تصمیم گرفتم هفته ای یک بار سووالات مهم روز را از خوانندگان روز ‏بپرسم و با عنایت به اینکه مشائی دیروز پس از ملاقات با مسوولان تاجیکستان اعلام کرد، ‏‏"امروز سه کلمه جدید یاد گرفتم" و این موضوع پیشرفت بزرگی برای مسوولان کشورمان ‏محسوب می شود، و در راستای اینکه نمایندگان کشورهای اسلامی که همه شان هفته ای هشت ‏روز به احمدی نژاد تلفن می زنند و از او برای اداره کشورشان سووال می کنند، به جای ‏اینکه در انتخابات عضو جدید شورای امنیت که کارش تولید و صدور کاغذپاره است و ما ‏اصرار عجیبی داشتیم که حتما عضو این مرکز تولید زباله و کاغذ پاره بشویم، به جای رای ‏دادن به یک کشور برادر و دوست و ناز و مامان به نام ایران به یک کشور بی دین نامسلمان ‏به اسم ژاپن رای دادند، از کلیه خوانندگان محترم درخواست می شود به سووالات زیر توجه ‏کرده و پاسخ های زیر تر را انتخاب کنید و اگر احساس کردید که پاسخ درست را داده اید، ‏بعدا به عنوان جایزه یک نفر را ماچ کنید.‏

سووال اول: با توجه به اینکه خبرگزاری ها اعلام کردند که " مردم خراسان 610 کیلو نامه ‏برای احمدی نژاد نوشتند"، لطفا جمله کامل کننده را از میان گزینه های زیر انتخاب کنید؟
‏1) مردم خراسان 610 کیلو نامه برای احمدی نژاد نوشتند... و این نشان می دهد که محبوبیت ‏او پانزده کیلومتر افزایش یافته است؟
‏2) مردم خراسان 610 کیلو نامه برای احمدی نژاد نوشتند... تا نشان بدهند که دویست ‏مترمکعب مشکل دارند؟
‏3) مردم خراسان 610 کیلو نامه برای احمدی نژاد نوشتند... تا نشان بدهند که رئیس جمهور ‏دو میلیون لیتر کار کرده است؟
‏4) هر سه پاسخ و سووال غلط است؟

سووال دوم: معاون وزیر خارجه روسیه روز قبل گفته است که " در مراحل نهایی راه اندازی ‏نیروگاه بوشهر هستیم" لطفا پاسخ دهید این جمله قبلا چند بار و چه زمانی و توسط کدام وزیر ‏خارجه تکرار شده است؟
‏1) توسط وزیر خارجه قبلی روسیه، در ده سال گذشته، بیست بار؟
‏2) توسط وزیر خارجه فعلی روسیه، در دو سال گذشته، پنج بار؟
‏3) توسط وزیر خارجه اسبق روسیه، در بیست سال گذشته، چهل بار؟
‏4) توسط وزرای خارجه روسیه، در سالهای گذشته، بارها؟
‏5) هر چهار پاسخ اول صحیح است؟

سووال سوم: با توجه به اینکه گروهی از نمایندگان مجلس گفته اند: " کردان باید برود، ‏وگرنه....؟" جمله مورد نظر را کامل کنید.‏
‏1) کردان باید برود، وگرنه آبرویش را می بریم و معلوم می شود مدرکش تقلبی است؟
‏2) کردان باید برود، وگرنه نمی رود؟
‏3) کردان باید برود، وگرنه اتفاقی نمی افتد؟
‏4) کردان باید برود، وگرنه ما می رویم؟

سووال چهارم: محمد علی نجفی گفته است " اگر اصلاح طلبان می خواهند در انتخابات پیروز ‏شوند باید خاتمی را به میدان بیاورند." لطفا پاسخ دهید چه مانعی برای آمدن خاتمی به میدان ‏وجود دارد؟
‏1) کلیه راههای منتهی به میدان بسته است؟
‏2) کلیه راههای منتهی به خاتمی بسته است؟
‏3) راههای رسیدن به میدان باز است، ولی راههای میدان به خیابان بسته است؟
‏4) اگر خاتمی به میدان بیاید باید چهار سال دور آن بچرخد؟

سووال پنجم: فاطمه راکعی گفته است " امیدوارم کروبی با ائتلاف اصلاح طلبان هم صدا ‏شود." برای اینکه کروبی با ائتلاف اصلاح طلبان هم صدا بشود، اصلاح طلبان باید چه کنند؟
‏1) اصلاح طلبان باید نعره بکشند؟
‏2) اصلاح طلبان باید خفه شوند؟
‏3) اصلاح طلبان باید نعره بکشند، بعد که مشکل پیش آمد خفه بشوند؟
‏4) اصلاح طلبان باید جلوی دهان کروبی را بگیرند، تا با هم همصدا شوند؟

سووال ششم: سبک ادبی جمله وزیرکشاورزی که گفته است " ایران در تانزانیا مسکن ارزان ‏می سازد." چیست؟‏
‏1) رئالیسم جادویی؟
‏2) ادبیات تخیلی؟
‏3) شعر مهمل ناب؟
‏4) سوررئالیسم سوسیالیستی؟

سووال هفتم: با توجه به سووال مطرح شده توسط حسن روحانی مبنی بر اینکه: " مگر می ‏شود با آزمون و خطا کشور را اداره کرد؟"، لطفا بهترین پاسخ را انتخاب کنید.‏
‏1) آزمون و خطا می توانیم بکنیم، ولی اسم این کار اداره کشور نیست؟ ‏
‏2) اسم آن کار آزمون و خطا نیست، بلکه تکرار خطاست؟
‏3) آنها کردند و شد؟
‏4) اصولا اگر کشور اداره نشود هم مشکلی بوجود نمی آید؟

سووال هشتم: شباهت" احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور می شود" با " سیستم بازیافت" چه ‏نوع شباهتی است؟
‏1) شباهت دقیق؟
‏2) شباهت کامل؟
‏3) بی شباهت ؟
‏4) سایر شباهت ها؟

        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE  

  چرا هر روز 2000 کلمه می نویسم؟
بروم سر اصل قضیه. دیروز مطلبی نوشتم درباره اظهارات احمدی نژاد در سفر گیلان، زاویه ‏دید خوبی پیدا کرده بودم، اما وقت کافی برای پرداختن به نوشته را پیدا نکردم. در نتیجه ‏طنزی خنک و بی مایه و طولانی و خسته کننده از آب درآمد. آن را منتشر کردم. یکی از ‏دوستان اعتراض کرد و چند نفری این اعتراض را تائید کردند که نوشته دیروز یعنی "با ‏آلزایمر به گذشته بنگر" مطلب خسته کننده و نامربوطی بود. برایم سووالاتی پیش آمد که حدس ‏می زنم برای شما هم پیش آمده باشد. به همین دلیل امروز به جای طنز نوشتن در مورد این ‏سووالات حرف می زنم و به آنها پاسخ می دهم.‏

پرسش: برای چه طنز روزانه می نویسی؟
پاسخ: یک عادت است میان من و گروهی خواننده، یا بهتر است بگویم یک توافق پنهان میان ‏من و مخاطب. آنها می خواهند طنز روزانه بنویسم و من هم می نویسم، حتی مقدار نوشته هایم ‏هم تا حد زیادی تحت کنترل آنهاست؛ مثلا نوشته های کوتاهی را که ده سال قبل می نوشتم اگر ‏بنویسم، خوانندگانم اعتراض می کنند. این را بارها از آنها پرسیدم و بارها پاسخش را گرفتم. ‏البته این موضوع دوطرفه است، فقط خواننده نیست که در من این تکلیف را ایجاد می کند، ‏یک ارتباط دوسویه است. من به این نوع کار عادت کردم، آنها هم تقریبا همین عادت را ‏پذیرفته اند.....‏

پرسش: فکر نمی کنی اگر به جای کار روزانه، کار هفتگی بکنی نوشته هایت موفق تر، عمیق ‏تر و بامزه تر می شود؟

پاسخ: نه، فکر نمی کنم. البته قاعدتا باید همین طور باشد، ولی نیست. یعنی طبیعی است که ‏اگر نویسنده به جای روزی 1200 کلمه، هفته ای 1200 کلمه بنویسد، باید کارش عمیق تر، ‏پرداخت ادبی اش بهتر، سوژه هایش جالب تر و شوخی هایش شیرین تر باشد، مثل اینکه ‏غلظت یک شربت را بیشتر کنی، طبیعی است بامزه تر می شود. ولی باید بگویم اینطور ‏نیست. براساس واکنش خوانندگان در مورد من این اتفاق نمی افتد، یعنی اگر هفته ای یک ‏مطلب بنویسم احتمالا کیفیت آن از وقتی هفته ای پنج مطلب می نویسم پائین تر خواهد بود. ‏اصلا طنز روزانه داستانش با طنز هفتگی فرق می کند. قبلا هفتگی می نوشتم و کارهایم اتفاقا ‏خوب نمی شد، اصولا من نمی توانم تعیین کنم که کدام کارم خوب بشود....‏

پرسش: یعنی خواننده محکوم است تمام نوشته های آشغال تو را هم بخواند؟
پاسخ: هیچ اجباری وجود ندارد، شاید اگر یک سردبیر جدی داشتم که جلوی مطالب متوسط و ‏اشغال مرا می گرفت، خواننده تحت این فشار نبود، اما حالا هم خواننده می تواند مطلب را ‏آغاز کند، اگر دوست نداشت ولش کند، هیچ اجباری در کار نیست. نویسنده موظف است ‏خواننده را بکشاند به متن، اگر نتواند تقصیر خودش است....‏

پرسش: چرا سردبیر ها مطالب متوسط و آشغال تو را حذف نمی کنند که کارت بهتر بشود؟
پاسخ: فکر می کنم می ترسند. جدی می گویم. و برای خودم متاسفم. من در ده سال گذشته به ‏اکثر سردبیرهایی که باسواد بودند اجازه داده ام که مطالب بی مزه را حذف کنند، مطلبی را ‏منتشر نکنند و یا حتی سانسور کنند، اما معمولا این کار را نمی کنند. گاهی اوقات از اسم من ‏می ترسند، گاهی گول ظاهر مطلبم را می خورند، گاهی تعداد خوانندگان من آنها را می ‏ترساند و همین باعث می شود که سردبیر از اصلاح مطلب من بترسد، و این به ضرر من ‏است. دلم می خواهد یک سردبیر که وقت داشته باشد و احاطه داشته باشد و مجذوب نشود پیدا ‏کنم و کمی زیر دستش تربیت شوم.....‏

پرسش: آیا این وضع در ایران هم به این شکل بود؟

پاسخ: نه، در ایران وضع فرق می کرد. از یک طرف از نظر زبانی و فنی نظارت بهتری ‏روی کار وجود داشت، برای همین کارهای ضعیف آدم اصلاح می شد، اما از نظر محتوایی ‏سانسور فشار می آورد، همیشه باید نگران عواقب سانسور می شدی، همین موضوع حتی ‏روی کیفیت هم اثر می گذاشت....‏

پرسش: فکر نمی کنی در بیرون از ایران به دلیل آزادی بیشتر کیفیت اثر بالاتر می رود؟
پاسخ: نه، اینطور نیست. معمولا طنزنویسان ایرانی وقتی بیرون می آیند کارشان ضعیف تر ‏می شود، ممکن است شجاعانه تر بشود، اما کیفیت زبانی کار از دست می رود. تقریبا به این ‏مطمئنم.‏

پرسش: نوشته های طنز طولانی خواننده را اذیت می کند، چرا سعی نمی کنی کوتاه و ‏مختصر بنویسی؟
پاسخ: شیوه طنز نویسی من در حال حاضر و در روزآنلاین اقتضای کوتاه نویسی نمی کند. ‏مثل اینکه مشتری های من وقتی سراغ دکان روزآنلاین می آیند، منتظرند که حتما چلوکباب و ‏گوجه فرنگی و سماق و دوغ و سبزی و سایر مخلفات بخورند، مشکل شان با پیتزا یا ساندویچ ‏فسقلی حل نمی شود. این یک عادت و شیوه است و نوعی ارتباط، انگار آنها ده دقیقه وقت شان ‏را برای خواندن مطلب می گذارند، با سه دقیقه مطلب، انگار که هفت دقیقه از حق شان را ‏خورده ام. ‏

پرسش: ولی خیلی ها معتقدند کارهای قدیمی تو که کوتاه تر بود خیلی بهتر بودند....
پاسخ: ممکن است بعضی از آنها اینطور باشند، ولی نه در مورد همه آنها، من آن کارها را ‏گاهی نگاه می کنم، متوسط کارهای سالهای 77 تا 81 من خیلی ضعیف تر از کارهای فعلی ‏من است، منتهی به دلایل مختلف آدمها فکر می کنند بهتر است، شاید بخاطر تازگی آنها یا ‏وجود حس شجاعت یا تلاطم سیاسی آن روزها

پرسش: چطور می شود یک طنز خوب و جذاب از کار در می آید و طنز دیگری لوس و ‏بیمزه می شود؟

پاسخ: خیلی بستگی به آن انرژی دارد که پشت طنز نهفته است، مثلا وقتی من به احمدی ‏نژادی متلک می گویم که عامل مهم ترین مشکلات مردم است، طبیعی است آن انرژی فشار و ‏نفرت آزاد می شود، اما وقتی یک شوخی با علی دائی می کنم که ممکن است هزار بار بامزه ‏تر از شوخی ام با احمدی نژاد باشد، آن شوخی به دلیل علاقه مردم به یک قهرمان ملی مانند ‏علی دائی واکنش منفی ایجاد می کند. وقتی کسی که در راس قدرت است، دروغی می گوید که ‏شنیدنش در مردم احساس خشم ایجاد می کند، یک طنز بموقع، سریع، دقیق و مشخص، حتی ‏اگر متوسط هم باشد اثری بسیار سریع می کند. مثل یک متلک یا یک شوخی کلامی بموقع. ‏

پرسش: چرا این همه در مورد احمدی نژاد می نویسی؟
پاسخ: برای اینکه اصل مشکل و گرفتاری اصلی ماست. خیلی از آدمها نمی خواهند به روی ‏شان بیاورند، چون باید پاسخ بدهند که چرا او رئیس جمهور است و پاسخی برای این ندارند، ‏تحریمی ها در این مورد مشکل دارند. حاضرند مملکت نابود شود و آدرس عوضی به مردم ‏بدهند و سالها اشتباه شان را تکرار کنند، اما حاضر نیستند یک بار بگویند اشتباه کرده اند. ‏

پرسش: چرا جدی می نویسی؟ خیلی ها از نوشته های جدی و سیاسی ات خوششان نمی آید و ‏این موضوع روی کشش آنان به سوی طنز هم اثر می گذارد....
پاسخ: یک مدتی ویرم گرفته بود که کشور را نجات بدهم. چنان با انرژی مقاله می نوشتم که ‏خودم هم فکر می کردم خیلی کار مهمی است، البته اثر آن نوشته ها در کوتاه مدت بسیار ‏بیشتر از طنزهایم بود، شاید بخاطر اینکه هر ماه یکی دوبار بیشتر اتفاق نمی افتاد. حتی مدتی ‏هم شده بود مثل فشار دادن دکمه کامپیوتر سریال لاست که برای نجات جهان هر 108 دقیقه ‏یک بار باید دکمه را فشار می دادم. راستش را بخواهید هنوز هم معتقدم باید دکمه را فشار داد ‏و می دانم که اگر این کار را نکنیم مملکت هوا می رود، ولی دیگر به اینکه حتما من باید این ‏کار را بکنم اعتقاد ندارم، شاید ترجیح می دهم مدتی گلف بازی کنم....‏

پرسش: بالاخره چی؟ می خواهی جدی بنویسی یا نه؟

پاسخ: بله، گاهی اوقات خواهم نوشت، اتفاقا نوشته های جدی من مشکلی برای برقراری ‏رابطه با مخاطب ندارد. آنچه مشکل دارد این است که مخاطب من دوست ندارد من بروم ‏تبلیغات انتخاباتی بکنم. دوست دارند سربه سر نامزدها بگذارم و آنها را دست بیندازم و ‏مسخره کنم، اما دوست ندارند که موضع گیری صریح بکنم. البته این موضع بعضی از ‏خوانندگان است. خیلی هاشان که هم باشگاهی هستند، مشکلی ندارند، حتی خوششان هم می ‏آید. البته جالب است، وقتی که از خاتمی طرفداری می کنم، بیست نفر با من مخالفت و پنجاه ‏نفر از من طرفداری می کنند، اما وقتی علیه خاتمی چیزی بگویم، دویست نفر جورابم را ‏بادبان می کنند....‏
        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE  

  با آلزایمر به گذشته بنگر!
من خوبم، این کافی نیست، من بهترین هستم. چرا نمی خواهید بفهمید، من موجودی عجیب و ‏غیرمنتظره و بی نظیر هستم که در برخی شهرستانها و برخی کشورهای آمریکای لاتین و ‏آفریقا مردم مرا دوست دارند. مردم مرا با انگشت نشان می دهند و نام مرا می دانند، این یک ‏حادثه عظیم برای بشریت و موضوع مهمی برای تاریخ ایران است..... البته ممکن است کمی ‏طول بکشد تا احمدی نژاد این حرف ها را بگوید، مهم نیست، منتظر می مانیم، مطمئنم لحظه ‏های باشکوهی در انتظار ماست. رئیس جمهور که هفته گذشته به گیلان رفته بود، با قدردانی ‏از مسوولان گیلان که باعث استقبال مردم گیلان از آنان شده بودند، گفت: " استقبال از رئیس ‏جمهور در چهارشنبه گذشته حادثه ای بی نظیر در جهان بود که معادلات جهانی را برهم می ‏زند." با توجه به گفته های احمدی نژاد در هنگام بازگشت از گیلان یک مصاحبه فرضی با او ‏کرده ایم. فرضیات ما شامل چند مورد است.‏

فرض اول: فکر می کنید ده سال قبل وقتی خاتمی با امانپور مصاحبه می کرد، می توانست ‏حدس بزند که ده سال بعد فاطمه رجبی خواستار خلع لباس او خواهد شد؟ فکر می کنید اگر ده ‏سال قبل به اکبر گنجی که برای اثبات بدی فاشیسم جمله آیت الله خمینی را دلیل می آورد می ‏گفتند که ده سال بعد به آمریکا می روی و آنجا می مانی و وجود امام زمان را انکار می کنی ‏و توسط آقای مکارم شیرازی به عنوان مرتد شناخته می شوی، به ریش تان نمی خندید؟ فکر ‏می کنید اگر دوازده سال قبل به صدام حسین که وقتی از مردم یک روستای عراق خوشش ‏نمی آمد می توانست همه آن روستا را محو کند، می گفتند که ده سال بعد به جایی می رسی که ‏حتی یک سوراخ نمی توانی پیدا کنی که در آن پنهان شوی، می توانست باور کند؟ ده سال قبل ‏را تصور کنید، کلینتون، شیراک، شرودر، کوفی عنان، یاسر عرفات، بلر، طالبان، مشرف... ‏بقیه اش را خودتان تصور کنید....‏

فرض دوم: فرض کنیم احمدی نژاد تعارف نداشت و همانطور که فکر می کرد، حرف هایش ‏را صادقانه می گفت. اگر چنین بود، خلاصه سخنان رئیس جمهور در بازگشت از گیلان چنین ‏بود: " مردم گیلان روز چهارشنبه گذشته حضور من را بهانه‎ ‎کرده و حادثه اي خلق کردند که ‏در دنيا بي نظير بود‎.‎‏ حضور مردم در‎ ‎اينگونه صحنه ها معادلات جهاني را عوض مي کند و ‏باور من اين است که صحنه استقبال از من در گیلان ‏‎ ‎تجلي قدرت خدا است که به دست و قدم ‏بهترين انسان هاي دنيا مطرح مي شود. همه مستکبرين دنيا امروز در برابر ملت ما به خاطر ‏استقبال مردم از من عقب نشسته اند. و درست در لحظه اي که دنياي مادي و خودخواه و‎ ‎نظامي گري با شکست روبرو شده است استقبال مردم گيلان از من براي ملت هاي دنيا مي ‏تواند‎ ‎نويد خوبي باشد." ‏

فرض سوم: ده سال گذشته است، محمود احمدی نژاد ده سال بعد احتمالا یا سفیر ایران در ‏افغانستان، یا رهبر حزب آبادگران، یا شهردار کرج، یا در صورت تغییر حکومت، احتمالا ‏مقاطعه کار یک موسسه ساختمانی در پاکستان است. فرض ما این است که همه چیز بخوبی ‏پیش برود و جمهوری اسلامی مانده باشد و احتمالا احمدی نژاد مثل میرحسین موسوی و ‏هاشمی و خاتمی پس از ده سال از کنار رفتن در گوشه ای مشغول زندگی معمول خودش باشد. ‏در این حالت یک خبرنگار گزارش سفر هفته قبل احمدی نژاد را در جایی پیدا می کند و ‏تصمیم می گیرد با او مصاحبه کند. ‏

مصاحبه روزنامه " کیهان" در سال 1397 به سردبیری احتمالی محمد قوچانی( تا آن زمان ‏شریعتمداری سه بار شهید شده است) را با محمود احمدی نژاد، رهبر حزب آبادگران ایران ‏اسلامی و سفیر ایران در افغانستان را می خوانید:‏

مقدمه مصاحبه کننده: برای خیلی از خوانندگان روزنامه های ایران، بخصوص جوانان کشور ‏نام محمود احمدی نژاد، شاید خیلی مطرح نباشد، نه مثل ده سال قبل. شاید باور نکنید اگر ‏بگویم که محمود احمدی نژاد که در حال حاضر سفیر ایران در افغانستان است، در زمان ‏ریاست جمهوری اش شناخته شده ترین ایرانی در جهان بود و حتی یک بار تصویر او روی ‏جلد مجله تایم چاپ شد و حتی یک سال نزدیک بود به عنوان مهم ترین شخصیت سال انتخاب ‏شود. شش ماه قبل من برحسب تصادف متن سخنان آقای احمدی نژاد را در یکی از سفرهای ‏او به استان گیلان در آخرین سال ریاست جمهوری اش پیدا کردم، برایم باورنکردنی بود. با او ‏تماس گرفتم و متن نوشته را برایش فرستادم، او پاسخ داد که تمام متن واقعی است و او در آن ‏زمان واقعا این حرف ها را گفته بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم با او مصاحبه کنم. این ‏مصاحبه در خانه او در تهران، جایی که پر از عکس های او با رهبران جهان و هدایای آنان ‏به اوست، انجام شده است. آیا باور می کنید که یازده سال قبل، دیه گو مارادونا، مرد دوم ‏فوتبال جهان، پیراهنی با امضای خودش برای محمود احمدی نژاد فرستاد؟ اگر باور نمی کنید، ‏باید بگویم که اشتباه می کنید، من با چشمهای خودم آن پیراهن را در اتاق هدایای خانه محمود ‏احمدی نژاد، سفیر ایران در افغانستان که زمانی رئیس جمهور ایران بود، دیدم.‏

خبرنگار: آقای احمدی نژاد! حافظه تاریخی ایرانی ها ممکن است ضعیف باشد، لطفا از ‏خودتان بیشتر بگوئید.‏
احمدی نژاد: من محمود احمدی نژاد هستم که به عنوان خادم کوچک ملت و یک استاد ساده ‏دانشگاه و سفیر کنونی ایران در افغانستان و شهردار سابق کرج و رئیس جمهور سابق ایران ‏حرف می زنم و به سووالات شما پاسخ می دهم.‏

خبرنگار: ریاست جمهوری پس از آقای خاتمی چگونه بود؟
احمدی نژاد: شرایط آن روزها خیلی فرق می کرد، من بعد از ایشان رئیس جمهور شدم و این ‏یک واقعه عجیب بود. هیچ کس انتظارش را نداشت، حتی تا مدتهای طولانی برای نزدیکان ‏خودم هم عجیب بود. اما بتدریج یاد گرفتم که باید محکم حرفم را بزنم و همین موضوع به من ‏کمک زیادی کرد. توضیح دادنش سخت است. ولی در دوره من ایران بیشترین توجه بین ‏المللی را بخود جلب کرد....‏

خبرنگار: جالب است! شاید برخی از خوانندگان ما در این مورد اطلاع بیشتری داشته باشند، ‏و مطمئنا کسانی هستند که در مورد موقعیت بین المللی ایران در دوران شما تحقیق کردند، اما ‏من می خواهم در مورد سخنانی که در آخرین سفرتان به گیلان در سال 1388 کردید از شما ‏سووال کنم.... سفری در نه سال قبل‏
احمدی نژاد: البته آن سفر در پائیز سال 1387 انجام شد و دومین سفر من به پهندشت خطه ‏گیلان بود، من در دوران ریاست جمهوری به همه استانهای کشور سفر کردم. البته بعدا این ‏موضوع رسم شد، ولی کسی یادش نیست که این کار اولین بار در آن زمان انجام شد....‏

خبرنگار: بله، ده سال قبل در سفر به گیلان، شما مورد استقبال گروه زیادی از مردم این استان ‏قرار گرفتید و گفتید که " مردم گیلان روز چهارشنبه گذشته حضور خادم خود را بهانه‏‎ ‎کرده و ‏حادثه اي خلق کردند که در دنيا بي نظير بود." منظورتان از خلق حادثه چه بود؟ چه حادثه ای ‏در آن سفر خلق شده بود؟
احمدی نژاد( می خندد): شاید برای شما عجیب باشد، راستش را بخواهید وقتی جمله خودم را ‏از دهان شما می شنوم برای خودم هم کمی عجیب است. ولی در آن زمان استقبال عجیبی ‏صورت گرفته بود که شاید باورنکردنی باشد، دهها هزار نفر از مردم به استقبال من آمده ‏بودند....‏

خبرنگار: این یک حادثه عجیب بود؟ و آیا واقعا فکر می کردید که این واقعه در دنیا بی نظیر ‏است؟
احمدی نژاد: نمی توانم بگویم که در دنیا بی نظیر بود، یعنی در آن زمان این طور به نظر من ‏می رسید، شاید بخاطر تاثیر بعضی از افراد دفتر ریاست جمهوری بود، در هر حال تعداد زیاد ‏جمعیت آدم را تحت تاثیر قرار می دهد، البته شاید گفتن این جمله که این واقعه در دنیا بی نظیر ‏بود امروز در نظرم درست نیست. ولی وقتی آدم زیر نور دوربین های عکاسی و صدها ‏دوربین قرار می گیرد، حتی ممکن است فکر کند که در هاله نور است، مدتی شایعه کرده ‏بودند که من گفته ام که هاله نور مرا احاطه کرد، باور می کنید؟‏

خبرنگار: جدا؟ نه، من نخواندم، در مورد آن دوره کتابهای زیادی نوشته نشده، البته کتابهای ‏جدی، من این مصاحبه را هم بزحمت در اینترنت پیدا کردم. داستان هاله نور چه بود؟ در این ‏مورد برایمان بگوئید....‏
احمدی نژاد: اگر یادتان نیست، بهتر است وقت خوانندگان محترم تان را تلف نکنم....‏

خبرنگار: بله، ممنونم. شما در سخنانی که در سال 1388 گفتید....‏
احمدی نژاد: در پائیز 1387....‏

خبرنگار: بله، در پائیز 1387 گفتید، اعلام کردید که " حضور مردم در‎ ‎اينگونه صحنه ها ‏معادلات جهاني را عوض مي کند و باور من اين است که اين صحنه ها‎ ‎تجلي قدرت خدا است ‏که به دست و قدم بهترين انسان هاي دنيا مطرح مي شود." من خیلی در مورد این صحنه فکر ‏کردم، آیا در واقعیت هم اتفاق خاصی افتاده بود که شما تحت تاثیر قرار گرفتید؟ چه معجزه ای ‏رخ داده بود؟ یادتان هست؟
احمدی نژاد: جمعیت خیلی زیادی بود و بشکل عجیبی انسان را متاثر می کرد، من یادم نیست ‏که آن روز دقیقا چه اتفاقی افتاد، شاید منابعی باشند که به این تجلی قدرت خداوند که من الآن ‏دقیقا یادم نیست چرا این کلمات را بیان کردم، پرداخته باشند. شاید بنوعی آدم حس می کرد که ‏تجلی قدرت خداوند را در اجتماع مردم می بیند، البته نمی دانم چگونه توضیح بدهم....‏

خبرنگار: یعنی شما فکر می کردید چون مردم برای سخنرانی شما جمع شده اند معادلات ‏جهانی عوض می شود و استقبال مردم از شما تجلی قدرت خداوند است؟ واقعا شما اینطور ‏فکر می کردید؟
احمدی نژاد: نه، مطمئنا منظورم این نبود. من ممکن است مثل خیلی از افراد اشتباهاتی در ‏دوره کاری ام داشتم، این طبیعی است، ولی یادتان باشد که من چهار سال رئیس جمهور بودم، ‏این چیزی که شما می گوئید نمی تواند حرف یک آدم معقول باشد....‏

خبرنگار: ولی شما این حرف ها را گفتید....‏
احمدی نژاد: مطمئنا منظورم این نبود، در حقیقت من یادم نیست که دقیقا در آن روز چه اتفاقی ‏افتاده بود. من حتی گفته بودم جلوی انتشار این سخنرانی را بگیرند، واقعیت این است که تا قبل ‏از اینکه من به گیلان بروم مسوولان کشور چند بار به گیلان رفته بودند و حتی دویست سیصد ‏نفر هم از آنها استقبال نکرده بودند. باور می کنید؟ وقتی من رفتم همه آمدند، نه اینکه بخواهم ‏بگویم من خیلی آدم بزرگی هستم، اصلا به حرف هایی که در مورد من گفته شده است توجه ‏نکنید، قبل از آن سفر در گیلان مردم اصلا مسوولان کشور را ندیده بودند و سازمان ملل در ‏این مورد سووال می کرد و من فکر می کنم بخاطر همین موضوع به آنجا رفتم. بعدا مردم از ‏ما استقبال کردند و همین باعث شد که معادلات جهانی عوض شود. فکر کنم موضوع همین ‏بود. اما در مورد تجلی خداوند، من بعید می دانم این کلمه را من گفته باشم، آن روزها حتی ‏اگر من هم چنین چیزی می گفتم کسی قبول نمی کرد.‏

خبرنگار: یعنی شما چنین چیزی نگفتید، یا خداوند در گیلان تجلی کرده بود؟
احمدی نژاد: من آن روزها کمی ناراحت بودم و تحت فشار بودم، دقیقا یادم نیست موضوع چه ‏بود، شاید یک احساس غیر منطقی، دقیقا یادم نیست....‏

خبرنگار: اما، تجلی قدرت خداوند به این راحتی نمی تواند باشد.....‏
احمدی نژاد: بله بله، همین طور است. نمی تواند باشد، بله، تجلی قدرت خداوند به این سادگی ‏نیست. ‏

خبرنگار: یعنی توضیح خاصی در این مورد ندارید؟ در مورد اینکه تجلی قدرت خداوند آیا ‏یک معجزه بود؟
احمدی نژاد: به نظرم بهتر است به موضوعات بعدی بپردازیم....‏

خبرنگار: اشکالی ندارد، نمی خواهم شما را ناراحت کنم، موضوع را عوض می کنیم، شما در ‏همان موقع در سخنان تان گفته بودید که " همه مستکبرين دنيا امروز در برابر ملت ما به ‏خاطر خلق‎ ‎صحنه استقبال مردم گیلان از من عقب نشسته اند." منظورتان از مستکبران چه ‏کسی بود؟ و چه عقب نشینی اتفاق افتاده بود؟ ‏
احمدی نژاد: البته در آن زمان همه چیز فرق می کرد. می خواهم بگویم که حتی شاید این ‏احساس وجود داشت که روس ها که ممکن است در آن موقع نسبت به دریای خزر موضع ‏تندی داشتند با روحیه استکباری با ما برخورد می کردند و حضور مردم گیلان می توانست ‏آنها را به عقب بنشاند، یک درگیری بزرگ بود، البته ما مشکلاتی هم با آمریکا داشتیم، ولی نه ‏در این حد.....‏

خبرنگار: ولی رابطه شما با روس ها خوب بود، نبود؟
احمدی نژاد: بله، تا حدی، ولی خیلی هم خوب نبود، ولی روسها نوعی روحیه استکباری ‏داشتند و لازم بود عقب بنشینند. ‏

خبرنگار: و این اتفاق در همان استقبال از شما رخ داد؟
احمدی نژاد: بله، فکر می کنم این موضوع تا حدی به همین صورت بود، البته می دانید در ‏همان دوره که من رئیس جمهور شدم دیه گو مارادونا هم پیراهنش را به من داد، با امضای ‏خودش، در آن زمان هر هفته یکی دو پیراهن به همین شکل برای من ارسال می شد. ‏

خبرنگار: بله، پیراهن مارادونا خیلی مهم است، امروز خیلی ها از دوران شما همان پیراهن ‏مارادونا یادشان مانده، هدیه جالبی است....‏
احمدی نژاد: بله، من بارها به آن پیراهن نگاه کردم، گاهی اوقات یک پیراهن نقش مهمی در ‏زندگی دارد. این حرفی است که شاید به عنوان رئیس جمهور می توانم به شما بزنم. ‏

        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE  

  عكسبرداري ممنوع
 
لاريجاني به ژنو رفت.

لاريجاني: چيزي نمي‌خواي از اونجا؟
رحيمي: چرا حاج‌آقا، چند تا مدرك بيار، ميگن مدرك‌هاي سوئيس خوبه!
        موضوع:     نويسنده: MRE     ادامه مطلب  

  تذکره حسین شریعتمداری
آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن ‏سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، ‏آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف ‏الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال ‏اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما ‏در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین ‏شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و ‏دائم الوسواس بود. ‏

نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی ‏کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان ‏غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی ‏گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن ‏گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند ‏که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب ‏الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب ‏الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ‏ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند ‏که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" ‏یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه ‏باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان ‏بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد. ‏

اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ ‏زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و ‏همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه. ‏

شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص ‏رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو ‏شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ ‏حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان ‏تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس ‏شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار ‏غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."‏

از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از ‏بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در ‏روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ ‏عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی ‏سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از ‏زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و ‏این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا ‏بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم ‏نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از ‏هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از ‏پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر ‏به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی ‏شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی ‏که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."‏

شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی ‏به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان ‏اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.‏

نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی ‏الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا ‏عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی شد و این از کرامات شیخ حسین بود، رضی الله ‏عنه. ‏

‏1) اسلیم شدی طاب ثراه از رفقای شیخنا امینم بود و ذکر احوال وی در رساله هشت مایل ‏همی آمده است
        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE  

  عكسبرداري ممنوع
 
طرح برخورد با گران‌فروش‌ها انجام شد.

با تشكر از رستوران محترم به دليل محاسبه دقيق قيمت‌ها و همچنين با تشكر از عرضه شامپاين حتما اسلامي!
        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE     ادامه مطلب  

  ملت ها، غارها و چماق ها
سووال اول: با توجه به اینکه آقای احمد توکلی گفته است: " نمایندگان مجلس آن صد میلیون ‏تومان را که گرفتند، برگردانند" به نظر شما آیا نمایندگان مجلس، دولت احمدی نژاد را ‏استیضاح می کنند؟
‏1) استیضاح نمی کنند، چون صد میلیون تومان پول زیادی است؟
‏2) استیضاح می کنند، چون صد میلیون تومان پول خیلی زیادی نیست؟
‏3) بعید است استیضاح کنند، چون هنوز خانه نخریده اند؟
‏4) اصولا اگر آدم در شهر غریب باشد، حداقل باید صد میلیون تومان پول توی جیبش باشد؟

سووال دوم: با این فرض که امیر محبیان اخیرا گفته است: " بر اصولگرایان عقلا واجب است ‏که کاندیدایی بهتر از احمدی نژاد معرفی کنند." کدام بخش این جمله از نظر منطقی اشکال ‏دارد؟
‏1) " بر اصولگرایان عقلا واجب است" غلط است، چون عقل، وجوب و اصولگرایی تناقض ‏دارند؟
‏2) " بر اصولگرایان عقلا واجب است" غلط است، چون عقل و اصولگرایی تناقض دارند؟
‏3) " واجب است کاندیدایی بهتر از احمدی نژاد معرفی کنند" غلط است، چون در هر حال هر ‏کاندیدایی معرفی کنند، از احمدی نژاد بهتر می شود، باید گفته شود " بر اصولگرایان واجب ‏است کاندیدایی غیر از احمدی نژاد معرفی کنند"؟ ‏
‏4) در هر حال این جملات چون مربوط به احمدی نژاد است، احتمالا دروغ و در نتیجه غلط ‏است؟

سووال سوم: با توجه به اینکه رئیس جدید بانک مرکزی گفته است: " نرخ تورم را در سطح ‏‏25 درصد کنترل می کنیم." کدام یک از گزینه های زیر نتیجه جمله فوق است؟‏
‏1) نرخ تورم 25 درصد است؟‏
‏2) نرخ تورم اگر کنترل نشود بیشتر از 25 درصد می شود؟‏
‏3) رئیس جمهور قبلا گفته بود نرخ تورم در سال چهارم تک رقمی می شود، پس 25 یک ‏عدد تک رقمی است؟
‏4) دولت بالاخره قبول کرد که تورم بیش از 13 درصد شده است؟‏

سووال چهارم: با توجه به اظهارات علی مطهری نماینده مجلس مبنی بر اینکه: " ما به اصل ‏دروغگویی کردان اعتراض داریم." جمله فوق در کدام یک از گزینه های زیر کامل شده ‏است؟
‏1) ما به اصل دروغگویی اعتراض داریم، اما به دروغگوی اصلی اعتراض نداریم؟
‏2) ما به اصل دروغگویی کردان اعتراض داریم، اما به دروغگویی بقیه اعتراض نداریم؟‏
‏3) تقلب جرم است، پس اعتراض نداریم، اما دروغ چون گناه است، به آن اعتراض داریم؟
‏4) وزیر نباید دروغ بگوید، اما رئیس جمهور مورد حمایت آقاست؟

سووال پنجم: با توجه به اینکه آقای مشائی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث ‏فرهنگی و گردشگری کشور در مراسم پایانی اردوی بین المللی غارنوردی ایران گفت: " ‏ایران از ظرفیت 500 غار خود برای نزدیکی ملت ها استفاده می کند." لطفا بهترین راههای ‏استفاده از 500 غار مذکور را برای نزدیکی ملت ها بیان کنید؟‏
‏1) ملت ها را به ایران دعوت می کنیم و تا خواستند در مهمانی یا پارتی یا خیابان یا کوه یا ‏پارک یا جنگل با هم نزدیک بشوند، آنها را توسط نیروی انتظامی دستگیر می کنیم، بعد آنها ‏مجبور می شوند به آن 500 غار بروند و در آنجا با هم نزدیکی کنند، در نتیجه غارهای ما در ‏اختیار نزدیکی ملت ها قرار می گیرد؟
‏2) ملت ها را به ایران دعوت می کنیم و بدون اینکه اجازه بدهیم هیچ چیزی از ایران را ‏ببینند، آنها را به دیدار رئیس جمهور برده، یک بار در مجلس حاضر می کنیم، یک بار در ‏جلسه محاکمه قاضی مرتضوی شرکت داده و بعد آنها را به غارهای مذکور می بریم، در ‏نتیجه آنها فکر می کنند ما در شرایط انسان نخستین زندگی می کنیم و در غارها با ملت های ‏دیگر نزدیکی می کنند؟
‏3) ملت هایی که احمدی نژاد را عاشقانه دوست دارند به ایران دعوت می کنیم، طبیعتا وقتی ‏آنها را به غارهای کشور ببریم، از آنجا خوششان می آید و بطور طبیعی با هم نزدیکی می ‏کنند؟
‏4) هر سه راه صحیح است؟

سووال ششم: با فرض گفته آقای مشائی که: " ایران از ظرفیت 500 غار خود برای نزدیکی ‏ملت ها استفاده می کند." برای نزدیکی ملت ها چه چیزهایی مورد نیاز است؟
‏1) غار تاریک و چماق کلفت؟
‏2) غار طولانی، چماق دراز و اوو مورالس؟
‏3) چون ملت های انتخاب شده خودشان چماق دارند، غار کافی است؟‏
‏4) مواضع ملت ها راست است، پس می توان از غار بعنوان مکان نزدیکی آنان استفاده کرد؟

سووال هفتم: با توجه به اینکه آقای احمدی نژاد در دیدار با رئیس جمهور زنگبار گفته است: " ‏به زودی آمریکا برای چپاول به آفریقا می رود." چه دلایلی برای اثبات اینکه این واقعه به ‏زودی اتفاق خواهد افتاد وجود دارد؟
‏1) رئیس جمهور دو سال قبل گفت ایران تا یک ماه دیگر به قله های هسته ای می رسد و الآن ‏دو سال گذشته است؟
‏2) رئیس جمهور سه سال قبل گفت، تا شش ماه دیگر تورم از 13 درصد به کمتر از ده درصد ‏می رسد، و شش ماه بعد تورم به 18 درصد رسید؟‏
‏3) رئیس جمهور قبل از انتخابات اش اعلام کرد وقتی سرکار آمدم با لباس و موی مردم کاری ‏نخواهم داشت و دو سال بعد 1.5 میلیون نفر بخاطر لباس و مو تذکر گرفتند؟‏
‏4) اصولا چون رئیس جمهور گفته است این اتفاق نخواهد افتاد؟

        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE  

  New proxies New
http://www.unblockw ebsites.eu
http://www.football iscool.com
http://www.alevels. info
        موضوع: ANTI PROXY FILTER PROXY SERVER     نويسنده: MRE  

  New proxies New
http://www.schoolli b.info
        موضوع: ANTI PROXY FILTER PROXY SERVER     نويسنده: MRE  

  تمام دنیا یک طرف من یک طرف، عزیزم، عززززززیزم
من نمی دانم چرا هر وقت به این داستان " سید و شیخ" محمد قوچانی فکر می کنم، یاد حکایت ‏مرد ترسا و دختر فریبکار یا داستان کنیزک و بهرام گور می افتم، حالا چه ربطی دارد بماند. ‏البته اصولا معلوم نیست ربطی داشته باشد یا نه، ولی به هر حال ربط داشته باشد یا نه، ‏امروز، رعدی زد و برقی زد و آسمان شکافت و زمین الیگودرز جر خورد و شیخ مهدی ‏کروبی نامزدی خودش را رسما اعلام کرد. حالا خیلی خوش پروپاچه است، هر روز هر روز ‏هم می رود حمام و اعلام می کند که من آمدم، من امروز می خواهم نامزد بشوم، من امروز ‏واقعا نامزد شدم، من امروز واقعا واقعا بعنوان نامزد ثبت نام کردم.... خب؟ دستت درد نکند، ‏خدا خیرت بدهد. مرسی عزیزم. از لطف شما ممنون. خوب کردی نامزد شدی. علاوه بر اینها ‏شیخ اصلاحات که فعلا در حال تئوریزه شدن توسط "کیسینجر اصلاحات" است، علاوه بر ‏اینکه رسما اعلام کرد " من آمدم" بطور غیر رسمی هم اعلام کرد " بقیه نیایید". وی گفت: ‏‏"در میان اصلاح طلبان فقط باید یک نفر کاندیدا شود." آگاهان از این جمله نتایج زیر را ‏بسرعت گرفتند که:‏
‏1) ما اصلاح طلب هستیم.‏
‏2) فقط یک نفر از اصلاح طلبان نامزد باید بشود و ما شدیم.‏
‏3) بقیه بروند جلو بوق بزنند....‏
در همین راستا، اداره راهنمایی و رانندگی از کلیه بوق زنندگان خواست جلوی بیمارستان، در ‏ساعات نیمه شب و در هنگام عبور ماشین عروس هیچ کس بوق نزند. البته ابعاد حضور ‏انتخاباتی شیخ اصلاحات از ثبت نام وی فراتر رفت و باعث شد که موسوی لاری پس از سالها ‏غیبت کبری و صغری و نتیجه، اعلام کند که " آمدن کروبی و خاتمی ربطی به هم ندارد." به ‏همین دلیل می شود نتیجه گرفت که اصلاح طلبان در انتخابات آینده می توانند دو تا رای ‏بدهند، یکی به کروبی و یکی به خاتمی و قضیه حل است. البته هدایت آقایی از حزب ‏کارگزاران اعلام کرد که " اعلام کاندیداتوری خاتمی هنوز منتفی نشده است." من فکر کنم ‏منتفی شده باشد، ولی چون آقایان فکر ما را هم می کنند، نمی خواهند دو تا خبر بد را با هم ‏بدهند، مبادا ما و بقیه دچار سکته شدید بشویم. فکر کنید در یک روز هم خبر بدهند خاتمی نمی ‏آید، هم خبر بدهند کروبی می آید، با این دو مصیبت کجا برویم؟

کردان گیت قفل می شود
به نظر می رسد سر قضیه گیر کرده و بیرون نمی آید. البته فکر بد نکنید، منظور از قضیه ‏همان وزیر کشور است و طبیعتا منظور از سرش هم همان سرش است . در هر حال بعد از ‏اینکه وزیر کشور پذیرفت که مدرک دکترای آکسفورد تقلبی است و اعلام کرد که علیه کسی ‏که آن مدرک را به او داده است، شکایت خواهد کرد و طبیعتا معلوم است که در این جور ‏موارد کسی که به عنوان فروشنده مدرک تقلبی تحت تعقیب است، همه چیز دارد جز اسم، یک ‏استاد دانشگاه گفت: " کردان که جعلی بودن یک مدرک را تشخیص نمی دهد، چگونه در پست ‏وزیر می تواند تقلب در انتخابات را تشخیص بدهد؟" در همین راستا برخی سووالات فعلا ‏حائز اهمیت است:‏
‏1) طبیعتا آدم باید خیلی احمق باشد که فکر کند عوضعلی کردان( مواظب باشید تا هفته بعد ‏اسمش تبدیل به اسفندیار دانشجو نشود، چون بعید نیست وزیر کشور تا امروز با اسم مستعار ‏وزارت کرده باشد.) چون جعلی بودن مدرکش را تشخیص نداده است، به همین دلیل باید تقلب ‏در انتخابات را بتواند تشخیص بدهد... اتفاقا قضیه را یک جور دیگر باید دید؛ چطور ممکن ‏است کسی که نمی تواند یک مدرک تحصیلی تقلبی برای خودش جعل کند، می تواند یک ‏انتخابات تقلبی برگزار کند؟ ‏
‏2) چیزی که فعلا اثبات شده این است که وزیر کشور به مجلس، رئیس جمهور، ملت، دولت، ‏رهبری و شورای نگهبان دروغ گفته، که دروغ گفتن به هر کدام از این مقامات یا نهادها ‏خودش جداگانه کار سختی است، اما آنچه واضح و مبرهن است این است که ایشان هنوز وزیر ‏کشور است و به دلیل عمق حقیقت جویی و راستگویی و مخالفت با دروغ هنوز کسی با ایشان ‏به عنوان دروغگو مشکل ندارد، و اگر هم مشکل داشته باشد، کاری نمی تواند بکند. چون با ‏وجود اینکه تقریبا همه با ایشان مخالفند و هیچ کس با ایشان موافق نیست، هنوز کردان وزیر ‏است. حالا فرض کنید همین آقای کردان یک انتخابات تقلبی برگزار کرد، تقلبش هم آنچنان ‏آشکار بود که مثل جعل مدرک آکسفورد فورا مطرح و اثبات شد( در حقیقت مثل یک نظارت ‏بین المللی بر انتخابات) و حتی قضیه چنان جدی بود که خودش هم پذیرفت که مدرک جعل ‏کرده است، با همه این فرضیات فکر می کنید که اگر معلوم شد که انتخابات تقلبی بوده است( ‏مثل حالا که معلوم شده مدرک وزیر تقلبی بوده است) می خواهیم چه غلطی بکنیم؟ ‏
‏3) به نظر من غیر از اینکه وزیر کشور قدرت تشخیص این را نداشت که بفهمد مدرک ‏دانشگاه آکسفورد او تقلبی است، موارد دیگری هم وجود دارد که وزیر کشور نمی دانست و به ‏نظر من ندانستن آنها برای هر وزیر کشور خوبی کلا جالب است. مثلا اینکه وزیر کشور نمی ‏دانست که دکترایش افتخاری است یا نیست، و نمی دانست که اگر افتخاری است حتما باید یک ‏کاری کرده باشد که به افتخار آن دانشگاه آکسفورد به او دکترا داده باشد. و از همه مهم تر ‏اینکه اگر دکترای او افتخاری نیست، یک وزیر بهتر است بداند که برای دریافت دکترا آدم باید ‏یک کارهایی بکند، نه اینکه هیچ کاری نکند.....‏
در هر حال از این سووالات زیاد مطرح است، اما مساله بسیار مهمی که توسط علی مطهری ‏مطرح شد و نزدیک بود ما هم فکر کنیم ممکن است این حرف درست باشد این بود که علی ‏مطهری گفت " ما به اصل دروغگویی اعتراض داریم." وی توضیح نداد که چرا فقط به ‏دروغ های کردان معترض هستند و مشکلی با رئیس جمهور که هفته ای شش روز در حال ‏بیان حقایق است، ندارند؟

گلشیفته و صدای آمریکا
آقا! هر کسی در این مدت مرا دید گفت: عکس های گلشیفته فراهانی را دیدی؟ ‏
با خودم گفتم به قول رضا زاده یا ابوالفضل! چه فاجعه ای رخ داده. ‏
یکی از دوستان می گفت: گلشیفته فراهانی لخت رفت روی فرش قرمز. ‏
من هرچه فکر کردم که اصولا کسی بدون لباس روی فرش قرمز نمی رود و اصولا ممکن ‏است لباس آدم مثلا باز باشد یا مثلا کوتاه باشد یا اینکه اصلا لباس آدم کوتاه نباشد، بلکه قدش ‏دراز باشد، چون نتیجه خیلی فرق نمی کند، خیلی خانمها لباس شان کوتاه نیست، بلکه خودشان ‏دراز هستند، ولی نتیجه اش یکی است، در هر حال فکر کردم چطور ممکن است گلشیفته ‏فراهانی لخت رفته باشد روی فرش قرمز؟ راستش را بخواهید اینقدر هم به من گفتند که می ‏ترسیدم به عکس ها نگاه کنم. بالاخره خودم را قانع کردم و عکس ها را دیدم، بیچاره دختر ‏مردم. یک جوری می گویند لباس لخت، آدم فکر می کند طرف استریپ تیز کرده. ‏
بچه ام، یک لباس تمیز و مرتب و مشکی کاملا خانمانه پوشیده بود و در مجموع از نظر نوع ‏لباس خیلی با لباس های خانم شیرین عبادی لباس اش فرق نمی کرد، تنها فرقش این بود که ‏خانم عبادی فرق احمدی نژاد و خاتمی را نمی دانست، اما گلشیفته فراهانی هم فرق احمدی ‏نژاد و خاتمی را می داند و هم دختر بهزاد فراهانی است که خودش موضوع بسیار مهمی ‏است. ‏
حالا این وسط صدای آمریکا هم گیر سه پیچ داده که حتما برای دختر مردم در همان لحظه ‏ورود به آمریکا دردسر درست کند، او هم بچه معقول می فهمد صدای آمریکا اصولا موضوع ‏محترمی نزد ایرانیان نیست، مصاحبه نکرده. حالا چه اجباری است؟ به نظر من که گلشیفته ‏بسیار عاقلانه رفتار کرده و من فکر می کنم بعنوان یک هنرمند خوب و باشعور بیخودی ‏خودش را نباید دست این لمپن های اپوزیسیون بدهد. اصلا معلوم نیست این صدای آمریکا چه ‏نذری کرده است که حتما باید روی سر هر کسی که از ایران خارج می شود یک سطل گند و ‏کثافت بریزد؟ تفصیلات قضیه بماند برای بعد.‏

فعلا دکتر گفته نباید زیاد کار کنی.‏

        موضوع: طنز سياسي     نويسنده: MRE  

درباره وبلاگ
اميد وارم خوشتون بياد .اگه تونستيد نظر هم بديد.
استفاده غير قانوني هم به من ربطي ندارد.
mamadkahn@yahoo.com
اگه خواستيد تبادل لينك هم ميكنم شما در داخل نظرات نام سايت يا وبلاگ خود را بگذاريد تامن لينك دهم.

آخرين مطالب
» سیاوش قمیشیی
» گابریل گارسیا مارکز
» Fresh proxy site for Fri Feb 20, 2009
» استقبال با اعمال شاقه!‏
» اولین چیزی که بعد از شنیدن شغل دوستان به زبان می آوریم
» اعلام وضعیت اضطراری برای مردان نمكی
» سلام
» فهرست برخی قتل‌های سیاسی پس از پایان جنگ 1367 تا 1377
» 3 fast Proxies Jan 31, 2009 ,NEW and Cool
» جملات قصار مسئولان

آرشيو
2/26/2009 - 3/4/2009
2/19/2009 - 2/25/2009
2/10/2009 - 2/18/2009
1/24/2009 - 2/9/2009
1/27/2009 - 2/2/2009
1/20/2009 - 1/26/2009
1/11/2009 - 1/19/2009
12/25/2008 - 1/10/2009
12/28/2008 - 1/3/2009
12/21/2008 - 12/27/2008
11/12/2008 - 11/20/2008
10/26/2008 - 11/11/2008
10/29/2008 - 11/4/2008
10/22/2008 - 10/28/2008
10/13/2008 - 10/21/2008
9/26/2008 - 10/12/2008
9/29/2008 - 10/5/2008
9/22/2008 - 9/28/2008
9/12/2008 - 9/21/2008
8/29/2008 - 9/4/2008
8/22/2008 - 8/28/2008
8/12/2008 - 8/21/2008
7/26/2008 - 8/11/2008
7/29/2008 - 8/4/2008
7/22/2008 - 7/28/2008
7/12/2008 - 7/21/2008
6/25/2008 - 7/11/2008
6/28/2008 - 7/4/2008
6/21/2008 - 6/27/2008
6/11/2008 - 6/20/2008
5/25/2008 - 6/10/2008
4/10/2008 - 4/19/2008

لینکستان
MY PROFILE
دانلود از یو تیوبYOU TUBE Download
بازی خورها
انتخابات ریاست جمهوری آینده
کلوپ طنز=سراب طنز
هر چی بخوای
سياوش قميشي
دانلود سنتر بازي
بچه mis
جالبترین مطالب در وبز ~WeBZ
سايت sms
WILD CHILD
عدالتخواه
مجموعه كامل از جديدترينهاي اينترنتي
سپهر
دختر پاییز
آنت
سه تا دوست جيغ جيغو..ورود آقايان ممنون!!
فرهنگ و تمدن ايران
رمز بازي هاي كامپيوتر
دانلود كتاب هاي رايگان فارسي
فال امروز شما
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه
Join 4Shared Now! سیاوش قمیشی
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده


rss


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

MRE

<-blogid->

http://einiproxy.blogfa.com

طنز سياسي و پ ر و ك س ي

طنز سياسي و پ ر و ك س ي

طنز سياسي و پ ر و ك س ي

اميد وارم خوشتون بياد .اگه تونستيد نظر هم بديد.
استفاده غير قانوني هم به من ربطي ندارد.
mamadkahn@yahoo.com
اگه خواستيد تبادل لينك هم ميكنم شما در داخل نظرات نام سايت يا وبلاگ خود را بگذاريد تامن لينك دهم. طنز سياسي و پ ر و ك س ي

طنز سياسي و پ ر و ك س ي

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog